10 February 2011

فکر می‌کنم نقشی که کیف دستی برای جداسازی محرم و نا محرم تو سریال‌ها داشته، هیچ وسیله‌ی دیگه‌ای تا حالا نداشته

04 February 2011

نسبت صدای لاریجانی به جامعه‌ی سیاسی، مثل نسبت صدای جواد نکونامه به جامعه‌ی ورزشی

01 February 2011

"قایم باشک یا قایم موشک یا قایم با شک
ساک ساک یا سوک سوک"

از بچگی هم بازی مبهمی بود


29 January 2011

"تابع مثل یه دستگاه میمونه"

جمله ای که از دهان هیچ معلم ریاضی ای نشنیده نماند

20 January 2011

"ما دو تا داداشیم، مثل مدادتراشیم"

فهم وجه شبه عبارت فوق، جزء دست نیافتنی های تمام طول عمرم

30 December 2010

اگر عاشورا، به بهانه ی عاشورا بیرون نمی ریختند، امروز "حرب لمن حاربکم خامنه ای" نمی گفتند.

سیدالشهدا را هم دزدیدند

28 December 2010

با نمک ترین ایده برای فیلم های کمدی:
نام چاق ترین شخصیت زن فیلم "غنچه" است


23 December 2010

دارنده ی ایزو 9002

25 November 2010

اول حروف اسم و فامیلش رو به هم چسبوند،
به یک واژه ی مخفف رسید

احساس سیطره بر دنیا، ثانیه ای رهایش نمی کرد

17 November 2010

این زمین تلخ!


*This Bitter Earth
Dinah Washington

03 November 2010

"روزها فکر من این است که چقدر من خفنم!"


یکی دو تا هم نیستند که ماشالله!


21 October 2010

  بچه که بودم فکر میکردم فیلم "زبون اصلی" یعنی فیلمی که زبونش انگلیسی باشه، حالا ممکن بود اون فیلم اصالتا اسپانیایی باشه، ولی باز دوبله ی انگلیسیش می شد "زبون اصلی"ش

24 September 2010

جمله ی کلیدی و تبلیغاتی عطاری ها و داروخانه ها:
"تقویت قوای جنسی"

31 August 2010

اگر "مسابقه‌ی محله" هیچ‌وقت اجرا نمی‌شد، واژه‌ی "شیرین‌کاری" وارد ادبیات نمی‌شد.

23 August 2010

"سوپر دریانی"

چیزی که احساس می‌کنم  به عنوان جزء لاینفک معماری شهری و به شکل یک سازه‌ی مستقل، جای خودش رو باز کرده

15 August 2010

"عروس رفته گل بچینه" 
 یکی از کهن ترین بچه باحال بازیای ثبت شده تا امروز

06 August 2010

هر چی هم فکرش رو می کنم، میبینم که نمیشه نقش "کوالالامپور" و سارایه وو" رو در رشد و اعتلای خبرنگاران ایرانی نادیده گرفت

01 August 2010

مسابقه ی ماست خوری:
بانمک بازی ای که هیچگاه جایگاهش رو در مسابقات مدارس از دست نداد

28 July 2010

ببین! وقتی میدونی که خودش متنفره از این که بهش بگی پالپ، و تو میگی، اون هم جایی که هیچ احتیاجی به اسم بردن نیست، هیچ چیزی رو به ذهنم متبادر نمیکنه، غیر از این که خواستی به همه بگی که یا خیلی خفنی و یا خیلی بچه باحالی، و از این وضعیت حالم به هم میخوره

24 July 2010

هر کس هر سوالی ازش می‌پرسید، سرش رو به نشانه‌ی تایید پایین می‌آورد و همزمان باهاش می‌گفت: نچ!

دقیقا بعد از انجام این حرکت بود که احساس می‌کرد همه‌ی مردم رو تو مشت‌اش داره.